تو اي با روانم در آميخته دل من به گيسويت آويخته
تو نيروي عمري در اعضاي من كه چون خون رواني به رگهاي من
به لبخند گرم دلاويز تو به ناز تو و ميل و پرهيز تو
به ابريشم موي شبرنگ تو به گفتار گرم خوش آهنگ تو
به اول كلامت كز آن شور ريخت به طرز نگاهت كز آن نور ريخت
به نازي كه درموج لبخند توست به اشكم كه هردم خوش آهنگ توست
به لبخند شيرين بازيگرت به لبهاي از خنده شيرين ترت
چنان خون تو مي دود در تنم كه من خود ندانم تويي يا منم
امروز مي خوام اعتراف كنم
بذار اعتراف كنم كه از تمام آرزوهام بيشتر مي خوامت ميخوام ازت
تشكر كنم كه كمكم كردي تا همه بدي ها و كينه ها رو از قلبم بريزم
بيرون .من نميتونم ازكسي متنفر باشم .نميتونم از كسايي كه از كنارم
رد ميشم بدون دليل بدم بياد همش بخاطر توئه مي دونم هنوز تا رسيدن
به تو خيلي راه دارم اما براي من قدم بزرگيه اين كه اگه قبلا به زبون
مي گفتم دوست دارم وتو بزرگي و خودم سپردم دستت. الان با تمام
احساسم دوست دارم و با تمام وجودم بزرگيت و احساس مي كنم و
دلمو سپردم بهت تا هر جا مي خواي ببريش و همونطور كه مطمئنم
الان شبه مطمئنم دلمو همون جايي ميبري كه بايد باشه پس هر اتفاقي
كه تا حالا افتاده يا قراره بيفته همش به صلاح من بوده و هست و جاي
هيچ گله اي نيست اصلا مگه ميشه كسي خودشو به تو بسپره و گله
داشته باشه ؟ مي خواستم ازت تشكر كنم به خاطر اين همه احساس خوبي كه
به من دادي و كسي كه بهم هديه دادي و آورديش تا بفهمم به فكرمي. همين جا
و به پاكي اين لحظه بهت قول ميدم هر وقت كه پيششم يادم نره كه كادوي توئه
و همه لحظه ها رو به خوشي بگذرونم و از تويي كه حرفاي منو خوندي
مي خوام كه اگه با خوندن احساس من احساس خوبي داشتي روزي يك دقيقه
به چيزاي كه خدا بهت داده هر چيزي (روزي كه ميبيني .صداي كسايي كه
دوسشون داري و ميشنوي .مامان.بابا. داداشت.نفس كشيدنت.دوستات.درخت
توي خيابونتون.)اصلا هر اتفاقي كه تو روز برات ميفته حتي اگه برات بد بود
شكرش و به جا بيار و بدون كه بهترينه نمي خوام شعار بدم اما اگه به گذشته
برگردي و به اتفاقي كه افتاده و فكر مي كردي بده الان كه بهش فكر مي كني فكر
نمي كني كه بهترين اتفاق بوده؟ اگه بد تر از اون مي شد.................
مي خوام با همديگه شكر كنيم براي چيزاي كه داريم ونداريم و سعي كنيم ببخشيم
همه كسايي رو كه ازشون ناراحتيم وبراشون دعا كنيم وبدونيم تا از شر فكراي
بد وناراحتي هامون رها نشيم خودمون به راحتي نمي رسيم همون طوري كه
براي ناراحت كردن ديگران اول بايد خودمون ناراحت بشيم.
بياييد براي همديگه دعا كنيم تا به آرامش برسيم و دعا كنيم همه كسايي كه خدا به
عنوان كادو برامون فرستاده برامون بمونن براي من و كادومم دعا كنيد.
![]()
بازیگوش،در حرکت موج های بی آرام،مرا تا آن سوی مرزهای لذت بدرقه ام
کنید.من از ماندن بیزارم،خدا رادر خواب دیده ام،لذت دیدارش در بیداری دیوانه
ام می کند.
در مقابل دروازه های بهشت توایستاده ام،درشبی سرد و ظلمانی فریاد
می کنم:بگذار داخل شوم،دست هایم یخ زده،پاهایم توان رفتن ندارند،
سالها دویده ام بی لحظه های آسایش،به سوی تو،به سوی بهشت تو،باز
کنید،پشت در ماندن بس است.
کلید را ر دستم گذاشتی هنگامی که همه چیز گم شده بود،در تاریکی،در
سرما،ودر رنج گفتی،
فقط عاشق باش
گفتم:چگونه نشان دهم که عاشقم؟
گفتی:
به نماز بایست
گفتم:شوخی می کنی؟چند کلمه عربی چه دردی را دوا می کند؟
گفتی:درد بی کسی را،دردتنهایی را،درد زیستن را،
وبه نماز ایستادم و دو بال بر تنم رویاندی و خورشید در آسمان تیره و تارم
بالا رفت آنقدر بالا که حالا بجز روشنایی چیزی نیست.نه تاریکی،نه سرما،
همه عشق،همه گرما و می سوزم آتش گرفته ام و درهای بهشت را باز
کنید و گرنه از دیوار می آیم.
تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم
نمی دانم کی فرا می رسد آن روزی که انتظار ها به
پایان برسد و تو ای پیام آور روز های صلح و ای همای
سعادت ،از سوی پروردگار از راه برسی و روشن کنی
چشم دل همه آنان که چشم انتظارت بوده اند و همه
شب ها را به امید آنکه تو همراه با روز خواهی آمد و به
تمامی سیاهی ها و نا امیدی ها و ستم ها و جور ها
پایان خواهی داد و پرچم سپید عدالتت را بر تمام جهان
خواهی گسترد اما یقین دارم که آن روز فرا می رسد.
ای امید نرگس!
چشم ها گریان آمدنت هستند و دست ها برای آمدنت
به دعا برداشته شده اند.از تو می خواهیم این چشم
های غرق اشک ودست های لبریز از التماس را،و تمام
آنانکه در چراغانی کوچه های شهرمان مانند چراغانی
دلهایشان سهمی داشته اند را بی پاسخ نگذار که همه
چشم انتظار آمدنت هستیم و امیدواریم روزی با یک بغل
گل های نرگس به استقبالت بیاییم چرا که تو یک دانه
نرگسی.
و امروز که از زیباترین روز های این دنیاست و من با قلبی
سرشار از عشق به استقبال این روز آمده ام اما درون
قلبم غمی شیرین موج می زند غم به این دلیل که چرا
تو نیستی و شیرین به این دلیل که انتظار زیباست.
اما با تمام وجودم می گویم:
ای یگانه منجی عالم بشریت
و ای شبه پیامبر
ای دردانه نرگس
تولدت مبارک
واین روز را به تمامی جهانیان تبریک می گویم.
به من کمک کن،
به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم،
خدایا!
به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش
بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم.
خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و
شیرین ترین دعاگر باشم.
خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع
آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در
گوشش سر دهم ،
خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق
بگذارد و پذیرا شود.
"آمین"
امیر عرب
وصی نبی
و روز مرد
بر شما و خانواده محترمتان
تبریک و تحنیت باد.
برای خاطر توست که لحظه ها را دوام می آورم
لحظه هایی که سرشار از بی توبودن است
این بی حضور تو بودن ها را با تمام وجودم احساس می کنم
نمی دانم آخر این راه به کجا می رسد؟
من هیچ چیز نمی دانم
من لبریزم از سوالهای نا تمام
سوالهایی که به بی تو بودن ختم می شود
و با جواب در کنار تو ماندن به پایان می رسد
من لبریز از هیجانم
لبریز از امید و انتظار
به امید آنکه انتظار به پایان رسد
و قطره های باران راه را نشانم دهد
راهی که نشانم دهد
از کجا می شود به تو رسید؟
با تو یکی شد ؟
به تو پیوست؟
می جویمت،اما از هر راهی که می روم باز هم دست هایم از تو
تهی می ماند
گلدان های نرگسی که با هم کاشته بودیم
جلوی پنجره رو به کوچه
روز به روز شکفته تر می شود
قد کشیده تر
گویی می خواهد سرک بکشد و کوچه را ببیند
او نیز منتظر آمدن توست
که بیایی و ببینی
بذر هایی که ثمره دست های ماست
چگونه به گل نشسته است
بیا،برگرد و بمان
بمان به خاطر دل گل های نرگس
نرگس هایی که منتظرند
مثل من، مثل دل من
برگرد نه به خاطر دل من
برگرد به خاطر دل مخملی گل های نرگس
نرگس ها منتظرند
منتظر دستان تو
مثل من که منتظرم
چشم به راهت .............
بیا!
بیا که برایم سخن بگویی از زندگی،از عشق ،از دوستت دارم،از خواهم داشت
من از اعماق خاک های به سان تل به استقبال تو می آیم
من تمام لحظه های انتظار را به تو خوش آمد می گویم
فغان مکن که من به جای تو تمام لحظه های انتظار و دوری را گریسته ام
من سرشارم از گریه ،بگذار باران تنم را بشوید
بگذار باران تنم را غسل دهد
من سرشارم از عشق
بگذار حال که لحظه های انتظار به پایان رسیده
تنگ در آغوشت بگیرم
آخر من تهی هستم از داشتنت
تو نیز مرا احساس می کنی؟
من از اعماق این گور سرد و تاریک به استقبالت آمده ام
آمده ام تا به اندازه تمام آن بارها که اجازه ندادی به استقبالت بیایم به
تو خوش آمد بگویم
می آیم از فراسوی جاده های محبت
محبتی که با وجود تو تکمیل می شد
محبتی که با وجود تو معنا می گرفت
اما دریغ داشتی از منش
منی که تو و عشقت بس بودید برایش تا ابدیتش
اما من به این لحظه نیز راضیم
مگر نه اینکه دیدن تو و بودن در کنارت برایم بس بود ؟
چه فرق می کند در گور باشد یا..............
این گور برایم بهشت شده حال که تو آمدی
به وجود تو که اکنون می نگرم دلخوشم
می بینی؟
تو حتی در اعماق این گور نیز مرا به شادی وامیداری
لبخند بزن که من نیز شاد بمانم
لذت ببر که من نیز لذت ببرم
و برایم دعا کن که خداوند نیز مرا ببخشاید که تو را چون بتی در
معبد عشق پذیرا شدم.
دوسشون ندارم .................
دوستت دارم."